مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
به سنگ نام تو را گفتم و به گریه درآمد به گوش کوه سرودم تو را و چشمه برآمد سکـوت نقرهای ماه را شکـست غـم دل در آن زمان که از آن ماه بیکفن خبر آمد شکست صخره از این داغ جانگداز و به یادت به رود رود عطش با هزار چشم تر آمد پس از تو هر گل خونیندلی که سر زد از این غم به سوگ لالهرخان شهید، خونجگر آمد به طعنه گفت بیابان به سنگ: «شرم نکردی ز درد آبلهپایی که خسته از سفـر آمد؟» به گریه گفت که: «سنگم ولی شکستهترینم به راه آن گل زخمی که از پی پدر آمد» پـدر به قـافـلـهسـالاری آمد از سر نیـزه ز دست خار بیابان جهان به گریه درآمد |